نمایش همه 8 نتیجه
دلیر و جوانمرد و آزادکیش
ز رنج و خطر هر زمان بی خویش
چو رستم نشست از بر زین به زور
بزد مهر بر نام خود با غرور
به یک رشته گیسو فتادش به کام
برآورد او را ز برج و ز بام
به نیروی یزدان و تیغ کمان
برآورد گرد از دل آسمان
ز سودای سودابه آمد به دام
جوانی که جان داد در عشق خام
به کردار ماری دو مارش به دوش
همی ریخت زهر از دو چشم خموش
فرنگیس را دید پرخاشجوی
به رخ چون بهار و به دل کینهجوی
به دل مهر و در دست دانش چو زر
گذر کرد بر دشت های خطر
نام کاربری یا آدرس ایمیل *الزامی
رمز عبور *الزامی
ورود
رمز عبور خود را فراموش کردهاید ؟ مرا به یاد بسپار
هنوز حساب کاربری ندارید ؟