عطر ضحاک
1,000 تومان
به کردار ماری دو مارش به دوش
همی ریخت زهر از دو چشم خموش
از دل سایه ها برآمد؛ با دو ماری که بر دوشش نفش اهریمن را میدمیدند.
زمین از گام هایش سرد میشد و آسمان از نامش تیره.
بوی دود در اطرافش حلقه میزد، چون پرده ای از ترس و وحشت.
میخک و زعفران سوخته، طعم تلخ حکومت سیه او را در هوا میپراکند.
هر عطری که بر تن داشت، زمزمه ای از ظلم و فریب در گوش جهان بود.
هیچ نسیم روشنی به قصر او راه نمی یافت، مگر برای خاموش شدن.
عطرش، همانند سرنوشتش، تاریک و کشنده بود.
پست پیش تاز
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد.
پست سفارشی
- لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
- لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
- لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.